![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان عزیزم
این چند روزی که نبودم خیلی دلم براتون تنگ شده بود ولی چاره ای جز تحمل نداشتم آخه واسه منی که در طول ترم بی خیالم این روزا آخرین فرصته و مجبور بودم هر دو زجرو باهم بکشم ولی دوری از شما از سختی امتحانات بدتر بود اما خوب الان اینجا هستم و اومدم یه داستانی رو که قبل از این درگیری هام خونده بودم و واسم جالب بود رو براتون تعریف کنم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد شهر مردگان دیروز، گریزان از هیاهوی شهر،راه دشت های آرام و خاموش را پیش گرفتم. رفتم تا به بلندای تپه ای رسیدم که دست طبیعت، فاخر ترین جامه ها را بر تن آن پوشانده بود. ایستادم و شهر را، با همه ی بناهای سر به فلک کشیده و کاخ های پر شکوه، به زیر ابر غلیظی از دود کارخانه ها نگریستم بر نشستم تا از دور،حال و روز انسان را که روزگارش اغلب آمیخته با رنج و سختی است،تجسم کنم ،اما به سرعت دل از کردار آدمی زادگان برگرفتم و دیده بسوی دشت،همان تجلی گاه کرامت الهی برگرداندم و در دل آن ،گورستانی دیدم که مقبره های سنگی اش، در میان انبوهی از درختان سرو نمایان بود ناخود آگاه در برزخ میان شهر زندگان و دیار مردگان ،اندیشیدن آغاز کردم . تلاش مستمر و جنب و جوش بی پایان (آن)و آرامش و سکوت سایه افکنده بر (این) را از نظر گذراندم یک سو امید و نومیدی،عشق و نفرت، فقر و غنا، باور و انکار" و دیگر سو خاک، خاک و تنها خاک و دست طبیعت که ارامش شبانگاه نهفته های درون آن را دگرگون می کند و از دل آن گیاه و حیوان بر می اورد . همچنان که در این اندیشه غوطه ور بودم جمعیت زیادی که بدان سو در حرکت بود توجه ام را به خود جلب کرد .نوای موسیقی آنان، فضا را از نغمه های حزن انگیزی آکنده بود در آن جمعیت با شکوه و عظیم گروه های مختلف مردم گرد آمده بودند چرا که مراسم تدفین توانگری ثروتمند بود .....
ادامه مطلب |
|
به نام خدا پست جدیدمو راجع به مغایرت های زمان انتخاب کردم وقتی فکرشو میکنم میبینم که ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم. راحتی بیشتر اما زمان کمتر. مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر.آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر. داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر . بدون ملاحظه ایام می گذرانیم!خیلی کم می خندیم! خیلی تند رانندگی میکنیم!خیلی زود عصبانی میشویم! تا دیر وقت بیدار میمانیم! خیلی خسته از خواب بر می خیزیم! خیلی کم مطالعه میکنیم! اغلب اوقات تلوزیون نگاه میکنیم و خیلی به ندرت دعا می کنیم. !! چندین برابر مایملک داریم اما ارزشها یمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت میکنیم. به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم. زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را. تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان. ما ساختمان های بلند تر داریم اما طبع کوتاهتر. بزرگراههای پهن تر اما دیدگاههای باریکتر. بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم. بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم. ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سوی خیابان برویم. فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را . ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را. بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم. بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم. عجله کردن را آموخته ایم اما نه صبر کردن را. در آمدهای بالاتر داریم اما اصول اخلاقی پایینتر. کامپیوتر های بیشتر می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم. تا رونوشتهای بیشتری تولید کنیم اما ارتباطات کمتری داریم ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم. اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است. مردان بلند قامت اما شخصیت های پست. سودهای کلان اما روابط سطحی. فرصت بیشتر اما تفریح کمتر . تنوع غذایی بیشتر اما تغذیه ناسالمتر. درآمد بیشتر اما طلاق هم بیشتر. منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده . بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیت های خاص نگذارید زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است . در جستجوی دانش باشید. بیشتر بخوابید. در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون اینکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید.زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید. غذای مورد علاقه تان را بخوریدو جاهایی که دوست دارید ببینید. زندگی حفظ بقاء نیست بلکه زنجیره ای از لحظه های لذتبخش است. از جام کریستال خود استفاده کنید. بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید. عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی"را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای که قصد داشتیم یکی از این روزها بنویسیم همین امروز بنویسیم. بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیافزاید به تاخیر نیاندازید. هر روز هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمی دانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد.اگر شما آنقدر گرفتار هستید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید و به خودتان می گویید "یکی از این روزها" آنرا خواهم فرستاد فقط فکر کنید. آیا با این جور زندگی روزی خواهد رسید که فرصت فرستادنش پیش بیاد؟؟؟؟ |
|
سلام دوستان من فردا تولد منه
سال 1۳۵۷ چشم به اين دنيا باز کردم دنيايي با غم ها و شادي ها دنيايي با زشتي ها و زيباي ها دنياي با هزاران خوبي و بدي در اين مدت سعي کردم خوب زندگي کنم سعي کردم حق رو بگم که چقدرم سخت بود در هر زماني از زندگي خودم تجربه هاي زيادي بدست اوردم چه بسيار جاهاي که به خاطر حق و صداقتم رنج کشيدم خيلي ها تحملم نکردن خيلي ها درکم نکردن ولي هميشه سعي کردم لبخندمو هر چند در ظاهر از اونا دريغ نکنم بعضي وقتام از اين که بعضي ها با فکر هاي بچه گونه قيافيه ادم هاي بزرگ به خودشون مي گرفتن تو خلوت تنهايي هام به خدا پناه می بردم به خدایی که فقط اونه که درکت ميکنه . تو اين سال ها با ادم هاي زيادي اشنا شدم که بعضي هاشونو نه ميتونم و نه حق ندارم که فراموش کنم. چه خوب بود که ادم ها خوب فکر مي کردن مثبت فکر مي کردن. بزرگ فکر مي کردن ولي خوب چه ميشه کرد .......................................
اجازه بديد
با چند تا از نیایش هاي دکتر علي شريعتي حرفامو تموم کنم
دوست دارم خوب به اونها فکر کنيد خودمم سعي ميکنم سال جديد زندگيمو با اين نيايشها شروع کنم به اميد اينکه لايق عشق خدا باشم. خدايا: خود خواهي را چندان در من بکش.يا چندان بر کش.تا خود خواهي ديگران را احساس نکنم.و از ان در رنج نباشم. خدايا: به هر که دوست ميداري بياموزکه: عشق از زندگي کردن بهتر است. و به هر که دوست تر ميداري بچشان که: دوست داشتن از عشق بهتر است خدايا: به علماي ما مسوليت.و به عوام ما علم.و به مومنان ما روشناي و به روشن فکران ما ايمان.وبه متعصبين ما فهم .و به فهميدگان ما تعصب. و به زنان ما شعور به مردان ما شرف به پيروان ما اگاهي به جوانان ما اصالت......... در پايان نيايش سکوت و دعا براي کسایی که دوستشون داري و کسایی که اميد به بازگشت دارن و براي کسایی که نمي خوان باور کنن سر سکوت و غم رو چون نميدونن سختي سکوت بعضي وقتها از فرياد بدتره
ادامه مطلب |
|
جلسه محاكمه عشق بود
|
|
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. آنها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
روز بعد روزنامه ها نوشتند: مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
|
|
هميشه پاره اي از حرف هاي من با توست هميشه دست نيازم خداي من با توست من از دريچه شبهاي قدر لبريزم ولي گشودن زنجير پاي من با توست مرا ببر به نماشاي باغ هاي بزرگ به قصرهاي رفيعي كه جاي من با توست
نه من تو ام نه تو من هم تو در مني هم من كه ابتدا ي من و انتهای من با توست
همين كه از تو بگو يم براي من كافي ست همين كه پاره اي از حرفهاي من با توست |
|
میدونی گریه چه سخته وقتی که ساده نباشی
میدونم که خیلی سخته مثل ابر ساده نباری تو که جای من نبودی بدونی چه ها کشیدم تو که مال من نبودی سیل غصه ها رو دیدم زیر بارون نگاهم عشق تو یه جون پناه شد نگو قسمتت همین بود که دلم برات فنا شد وقتی از دلت می رفتم خنده کردی تا نبازی نمیخوام ازم بمونه نه صدائی و نه رازی از رو بام غصه هامون یه روزی پائین پریدم دل من دنبال چاره اما راهی باز ندیدم نفس های اخرم رو هدیه کردم به دو چشمات از بدن روحم جدا شد یاد گریه یاد اشکات |
|
بنام آنکه جان را فطرت آموخت بهار دل انگیز، امید دوباره رویش سبزه را نوید می دهد و نوروز این یادگار کهن سرزمین پدریمان، شد منادی در کنار هم و با هم بودن بر سر سفره هفت سین آرزوی قلبی من در اغاز سال نو و نوروز باستانی داشتن دلی خوش، تنی سالم و پنداری نیک برای همگی شما عزیزان است امیدوارم سالی پر برکت رو پیش رو داشته باشیدو بهاری سبز تابستانی پر گل پاییزی رنگارنگ و زمستانی چون برف سفید داشته باشی یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یامحول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال آمین یا رب العالمین
|
|
اینا رو خطاب به کسی میگم که با بودنش همیشه تنهام
کاش یک لحظه به جایم بودی تا بدانی که چه دردی دارد: وقتی اندازه سنگینی یک کوه دلت غمگین است و به اندازه تنهایی یک چاه تو هم تنهائی و به اندزه آوارگی باد تو هم آواره کاش یک لحظه به جایم بودی تا بفهمی که چه دردی دارد: باغبانی که تبر می سازد و درختی که به اندیشه هیزم شدن از سبز شدن دل کنده و اجاقی که از آتش خالیست کاش یک لحظه به جایم بودی تا بدانی که چه دردی دارد وقتی از عشق نداری سهمی و در آنجا که دلی هست وسیع نیست یک ذره برایت جایی کاش یک لحظه به جایم بودی نه پشیمانم از این گفته خویش که اگر یک لحظه و فقط یک لحظه تو به جایم بودی می شکستی آسان نه پشیمانم از این گفته خویش کاش هرگز تو نباشی چون من...
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام من نیلوفر هستم. 30 سالمه و تازه دوران دانشجویی رو شروع کردم .دلم پره از ارزوهایی که شاید هیچ وقت.... اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ. |
| نوشته های پیشین |
|
87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 |